قدیمی 24-04-2011, 06:17 PM   #1
(کاربر طلایی)
 
neda آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Mar 2011
نوشته ها: 648   (نمایش پست ها)
تشکر: 3
20 بار در 16 پست از ایشان تشکر شده است
Not Ranked  0 score     
Mal دشت خور


نام انگلیسی : Khur wast

نام فارسی : دشت خور

موقعیت جغرافیایی

دشت خور ، بیابان گرماب - امیر طالبی گل

هميشه با ديدن اين كلمه خاطرات خوشي در ذهنم نقش مي بندد. ياد بيابان هاي وسيع بي انتها، ياد تنها هوبره دشت خور، ياد روباهي زيرك در همان نزديكي كه آرزوي گرفتن هوبره را در سر مي پروراند. ياد نيزار، آب شور، پرندگان شاد و بازيگوش، شترهاي صبور و ساربان پير، ياد گرماي تابستان و سرماي زمستانش، ياد كوره راهي كويري كه بارها ما را از لابلاي جنگل گز تا بركه آب شور راهنما بوده است. بركه اي كه آبشخور تمام جانوران دشت است وبوي لجن آب شور و پهن شترش هميشگي است. پشه هايش كه هنوز از ماشين پياده نشده اي به پيشوازت مي آيند.

و دوستاني كه به محض پياده شدن چكمه (گاش) به پا و دوربين به دست، غيبشان مي زند و ساعتها در بين ني ها به جستجو مي پردازند. ياد ني هاي بلند كه اگر به وقتش آمده باشي گل داده اند و قدت تا نيمه قامتشان هم نمي رسد واگر به بي وقت، حكايت آتش در نيستان است و شتربان كه به شعله ي كوچك دشتي را به آتش مي كشد و همه چيز مي سوزد. اما در اين سوختن ققنوس وار دوباره رُستن است، كه نيزاري مي سوزد دوباره بهتر مي رويد. او اگر نرويد چه كند كه رويش ذات اوست ودرس طبيعت به دلهاي بيدار.
كم كم سرو كله بچه ها از لابه لاي ني ها پيدا شده و هركس از ديده ها و يافته هايش مي گويد و جذابيت اين اكوسيستم شگفت ، آنهم در حاشيه كوير لوت.



كويري كه شايد افسانه اي ترين كوير جهان باشد، پهنه وسيعي از ايران كه مجموعه اي از شگفتي هاي جهان آفرينش را در خود جاي داده. گرمترين نقطه دنيا با 65 درجه حرارت درسايه! بلندترين تپه هاي ماسه اي (رسل) دنيا با حدود 400 متر ارتفاع از دشت هاي اطراف و .... مكاني با جذابيت هاي بي نظير و علاقه منداني از سراسر دنيا كه با برنامه ريزي اصولي مي تواند چرخه اكوتوريسم و طبيعت گرايي كوير را رونقي دهد.

نيزار پناهگاهي ندارد واز شدت گرمامي گريزيم. به كجا؟! فقط سايه، جايي كه اشعه هاي گرما بخش ما را اندكي به خود وانهند. اينجا درختي وجود ندارد جماعت طبيعت گردهم زير بوته اي گز جاي نمي گيرند. اما چند كيلومتر دورتر آب انبار قديمي و نيمه مخروبه اي سراغ داريم كه پس از سالها هنوز پابرجاست.

هرچندكه تا نيمه در شن فرو رفته ولي هنوز مي توان به هوشياري و خرد سازنده اين بناي آجري درود فرستاد. اين آب انبار در واقع كمپ ما در دشت خور است. پناه ما از گزند گرما وسرماي كوير. حنظل ها گل داده اند و گرماي تابستان و ميوه دادن را بي واهمه انتظار مي كشند زيرا كسي را جرأت استفاده اين هندوانه بياباني نيست. غروب زيبايي را به تماشا نشسته ايم و خورشيد زيبا آخرين ذرات نور و روشنايي را با خود به اعماق كشانده و پرده شب همه جا گسترده مي شود.

در حال گشت شبانه ايم و در واقع به دنبال سوژه اي خاص مي گرديم. شتردارها از جانوري مي گويند كه تا به حال چند نفر شتر را از پاي در آورده به گفته آنها شبيه گرگ بوده و با پرشي بر پشت حيوان پريده وبا زخمي كردن، شتر سنگين وزن را بر زمين كوفته و دريده. البته احتمال اينكه جانور مورد نظر كاراكال باشد بيشتر است.

به هر تقدير چيزي نصيبمان نمي شود به جز هواي خنك شبانگاهي وديدن شبگرداني مثل خارپشت و گكو. سوسوي آتش تاغ ما را به سوي كمپ راهنمائي مي كند و عطر وطعم چاي كه خستگي را از ياد مي برد. ديده هايمان را بررسي مي كنيم و درسهايمان را از طبيعت كه از ابتداي تاريخ معلم انسان بوده و خواهد بود. جهان خلقت با نظم و هوشمندي شگفت انگيزش در انتظار چشمان تيزبين و اراده هاي خستگي ناپذير است تا شناختش چراغي باشد فراراه آينده.

برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقش دفتري است معرفت كردگار
از آتش فقط زغال هاي سرخ رنگ برجاي مانده كه بر درون كيسه خوابها مي خزيم. تماشاي آسمان پولك دوزي كوير وخوابيدن در فضاي باز و خنكاي هوا موقعيت كم نظيري است كه خيلي ها آرزويش را دارند.

هنوز هوا گرگ وميش است كه يك نفر مي گويد وقت رفتن است و هر آمدني را رفتني است. تا بچه ها كيسه خوابهاي گرم و رخوت انگيز را ترك كنند، لحظات طلوع خورشيد را در خاطره دوربين ثبت مي كنم. هدف ديدن زاغ بور است. قبل از اين كسي از وجود اين پرنده در خراسان جنوبي گزارش موثقي نداده ولي احمد دوست ماجراجويم خبر از مشاهده آن در سفر هاي قبلي اش به منطقه داد. و ما نيز به دنبال تهيه عكس از زاغ هستيم.

دوباره در راهيم و لندرور قديمي اين پير بيابانها است كه هِن و هن كنان راه مي پيمايد آن هم راه كه نه بيراهه هايي كويري كه بسياري از همقطاران مدرنش فقط آرزوي رفتن آن را دارند. به تجربه دريافته ايم كه وقتي اولين اشعه هاي خورشيد زمين را گرم كرده و سرماي شبانه مي گريزد، بسياري از پرنده ها روي بلندترين شاخه بوته ها نشسته وآواز سر مي دهند.

به قلمرو زاغ ها نزديك مي شويم، وپس از كمي جستجو صداي يكي از آنها جلب توجه مي كند. از ماشين نمي ترسد و شايد با ما و اين لندرور احساس آشنايي مي كند! دايره وار به دورش مي گرديم تا فاصله مان با او كم شود وبعد هم صداي شاتر دوربين است كه به گوش مي رسد. محو تماشاي زاغيم كه ناگهان مي پرد، اما نمي گريزد، روي زمين نشسته و يك قطعه پهن خشك شتر را كشان كشان جابه جا مي كند و كرمي كه در زير آن جا خوش كرده بود، نصيبش مي شود.

نحوه زيست، تغذيه، جفت يابي، محدوده قلمرو و هزاران موضوع ديگر است كه ناشناخته باقي مانده حتي راجع به تنها پرنده آندميك ايران. چيزي كه به چشم مي آيد جاي خالي تحقيقات علمي در موضوعات گوناگون به ويژه طبيعت ماست با همه غنايش و البته همه فشار و آسيبي كه به آن وارد مي آيد آن هم به بهانه توسعه! مسير بازگشت را در پيش مي گيريم عكس هاي خوبي گرفته شد و ما زاغ ها را با بوته هاي قيچ و تاغ و گز و گرماي بيابان به حال خود مي گذاريم. نفس طبيعت به شماره افتاده چراكه آسمان سال هاست خشكيده و امسال نيز سهمي ازباران نصيب بيابان نگشته و چرا؟ چرا خشك سالي هايي آمده كه پيران قديم هم به ياد ندارند ولي ما همواره بي توجه به زندگي خويش مشغوليم.

بر اثر خشك سالي بسياري از پرندگان نيز لانه سازي نكرده و ياكم ترين تعداد جوجه را دارند. مشغول صحبتيم كه ناگهان مي پرد. و چه شكوهي دارد پرواز اين پرنده با آن يال و كوپالش در دشت هاي وسيع و بي كران. ارتفاع زيادي نمي گيرد فقط فاصله اش را با ما حفظ مي كند. اين همان هوبره تنهاي دشت خور است و بازمانده اي است از گله هاي پر تعداد هوبره.

درشتي نشان از سن و سال بالايش مي دهد و زيركي اش كه تا به حال از دست شكار كش ها و دامگزارها گريخته و سر از قابلمه يا كشورهاي عربي (قاچاق) در نياورده. كوه آرك و گرنگ در دورست ها خودنمائي مي كند و نشان راه در اين دشت وسيع است. باد گرمي مي وزد و گرما كلافه مان كرده است. هيچ جنبده اي ديده نمي شود به جز چند شتر. كه خود اعجاز خلقت است و به قولي خار مي خورد و بار مي برد.

ولي در اين سالهاي خشك نه خار است ونه بار. سرهايشان را برگردانده و ما را مي نگرند وشايد دراين فكر كه اينها اينجا چه مي كنند و چه مي خواهند. و ما چيزي نمي خواهيم جز ثبت جزئيات حيات گياهي و جانوري وتلاش در جهت معرفي نقش مهم آنها وافزايش آگاهي عموم مردم براي حفظ طبيعت. والبته گذراندن ساعاتي خوش در دل طبيعت بكر. 100 كيلومتر تا بيرجند فاصله است. در قسمت شمالي روستاي قديمي خور قرار دارد با معماري هماهنگش با طبيعت و بادگيرهاي زيبايش و مردمي سخت كوش. از خور به بعد جاده آسفالته است.

اگر هواي كوير صاف وبدون غبار باشد به ويژه در غروب مي توان در دوردست ها كوه عظيم ناي بند در قلب كوير ايران را مشاهده كرده و همچنين كوه اسفنديار را. واين بلند قامتان چين و چروك خورده تاريخ هنوز بر قسمت شمالي لوت حكمفرمائي مي كنند.

مشغول تماشاي اين افقهاي دوريم كه ماشين ما را از كوير و ماجراهايش دور مي كند. 35 كيلومتر مانده به بيرجند و شهر تاريخي خوسف است با بافت قديمي زيبا و آرامگاه شاعر توانا ابن حسام خوسفي وديگر هنرمنداني نام آشنا و هنر كه در ذات مردم ديار گل هاي نرگس است. سفر به طبيعت پايان يافته اما سفر زندگي همچنان ادامه دارد. و خطوط سفيد تمام نشدني جاده ها ما را به رفتن ترغيب مي كند. چرا كه رفتن رسيدن است.

neda آنلاین نیست.  
Share on Facebook
پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
گردش, گردشگری, بیابان, بیابان های ایران, درباره بیابان ها, دشت خور, طبیعت, طبیعت گردی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


Airplanes    Alcohol    Relationships    Law    Weapons    Clothes    poison    Diet     Smoking     Digital Tech    Psychology    Top10    Ideas    Middle East    Success


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است